تبلیغات
• پایگاه فرهنگی جلال الدین • - برای اولین بار منتشر می شود: «زندگی نامه دکتر محمد معین به قلم خودش»

پایگاه فرهنگی جلال الدین، برای نخستین بار شرح حالی را که دکتر محمد معین سالها پیش از خود نگاشته بود، به طور کامل منتشر می سازد. باشد که مورد استفاده و رضایت شما مخاطبان قرار گیرد. ان شاء الله.





دریافت فایل PDF این نوشتار(متن کامل):







یک صفحه از سوانح زندگی


   بامداد یک روز از آستانه مقدسه عزیمت رشت کردم تا فردای آن روز به تهران حرکت نمایم. از جد بزرگوارم حضرت معین العلماء که در بستر مرگ غنوده بود با کمال تاسف وداع نمودم. به معیت برادر کوچک خود از منزبل میزبان بیرون می شدم که نزدیکانم هاله وار مرا احاطه کرده بودند. هر یک چیزی می گفت و سرشک از دیدگان می بارید. من نیز اگرچه در نهایت تاثر بودم ناچار آنها را تسلی می دادم و تودیع می نمودم. چون بیرون شدیم اتومبیلی گرفته خواستیم سوار شویم که جد بزرگوارم، آن پیرمرد ستمدیده که سه ماه در بستر مرض خوابیده بود، آن آزادمردی که عمری در تربیت نویسنده صرف کرده و زحمات طاقت فرسا درباره من متحمل شده بود، آن بزرگمنشی که جوان ناکامش را در عنفوان شباب به حالت احتضار بدید و از دست بداد و بالاخره آن که مرا به کمال دوست می داشت با قامت کمی خمیده(در اثر مرض) و صورتی چین دار عمامه بر سر، عبائی مشکی بر دوش، نعلین در پا برای یک بار دیگر به دیدن من آمد. گفتگویی شد و درخواستی کردم اجابت فرمود و با دلی افسرده دومین بار چهره اش را بوسیدم و وداع نمودم با دیدگانی خونبار مرا می نگریست گویا می دانست که این وداع بازپسین است. آوخ و آوخ.

   او بر سکویی نشست مرا می نگریست... می نگریست... تا با برادر خود سوار شدم و اتومبیل به حرکت افتاد. به رشت رسیدم و فردا به صوب تهران عزیمت نمودم و در مدرسه دارالفنون به عادت معهود به تحصیل پرداختم. در عرض چهار ماه دو مراسله از آن وجود گرامی زیارت کردم که تمامش نصیحت و اندرز و تشویق به تحصیل و امیدوار بودم به آتیه بود. این دو مراسله را هم در بستر مرض نگاشته بود. عم و برادرم گاهی می نوشتند حال حضرت ایشان نیکوتر است و لیکن ضعف دارند... از سال تحصیلی شش ماه بگذشت و من هر روز در مراسلات از حال وی استفسار می کردم و بهبود او را از درگاه قادر متعال خواستار بودم. دیگر از این تاریخ به بعد نه از وجود شریفش مراسله ای به من رسید و نه اقوام کلمه ای درباره ایشان می نگاشتند. پرسش من تکرار شد. سکوت اقوام بیشتر گشت. از این رو، سوء ظن در من تولید شد و این ظن به قرائن بسیار دور در من کمال یافت و به سر حد یقین رسید. اکنون می دانم که حضرتش به رحمت ایزدی پیوسته است. او نقطه اتکاء و سبب امیدواری خانواده ما بود.او عشق به کار و تحصیل را در دل ما ایجاد می کرد. او محبت خانوادگی را به هر وسیله که ممکن بود در افراد آن تولید می فرمود. هم خود موجد و موسس این خانواده بود و هم راهبر و چرخ زندگی و مدیر و مدبر آن.

   آری، او رفت و یادگارهای گرانبهای خویش را در کتاب‌خانه دلم ثبت کرد. آری، او رفت ولی تجارب، نصایح و معلومات خودرا تا حدی که توانست به من بیاموخت. او رفت ولی مرا برای مبارزه با زندگی مجهز فرمود.

   ای یگانه مقصود من در زندگانی... ای کعبه آمالم... ای مهمترین واسطه از وسایط حیاتم...  ای کسی که آنقدر بر گردن من منت نهاده ای و ای کسی که اکنون خوش در زیر خاک آرمیده ای... ازین هجران ابدی و فراق دائمی پیوسته در سوز و گدازمو از ین جدایی می سوزم و می سازم و با روان پاکت در راز و نیازم و همواره بدین ابیات محتشم کاشانی مترنم می باشم:


مهی که بی تو برآید در ابر پنهان باد

گلی که بی تو بروید به خاک یکسان باد


شکوفه ای که سر از خاک برکند بی تو

چو برگ عیش من از باد فتنه ریزان باد


گلی که بی تو بپوشد لباس رعنایی

ز دست حادثه اش چاک در گریبان باد


اگر به سر نهد امسال تاجر زر نرگس

سرش ز بازی گردون به نیزه گردان باد


اگر نه سنبل از این تعزیت سیه پوشد

چو روزگار من آشفته و پریشان باد


وگر بنفشه نسازد رخ از طپانچه کبود

مدام خون ز دو چشمش به روی مژگان باد


من شکسته دل سخت جان سوخته بخت

که پیکرم چو تن نازک تو بی جان باد


اگر جدا ز تو دیگر بنای عیش نهم

بنای هستی ام از سیل فتنه ویران باد


تو را مباد به جز عیش در ریاض جنان

من این چنین گذرانم همیشه و تو چنان



   موت چیست؟ تحول از حالی به حالی. عرفا گویند موت در هر مرحله تولد در مرحله دیگر است. علمای طبیعی فرموده اند هرگز وجود عدم نگردد و این مدعا هم به دلیل حسی و هم به برهان عقلی ثابت شده است.

   اما برهان عقلی اش آن است که وجود و عدم متناقض یکدیگرند و هیچ نقیض قبول ضد نکند، خیر شر نگردد، حسن قبیح نشود، وجود به عدم نگراید: ما دخل فی الوجود لا یخرج من الوجود.

   اما برهان حسی اش آن است می بیند بشر می میرد به خاکش می سپارند. اجزای بدنش(صرف نظر از روح) متلاشی گردد و تبدیل به خاک. خاک خود منشأ اثر و بالنتیجه دارای وجود است. کرمها و حشرات که خود دارای غرایز و روح حیوانی می باشند از آن متولد شوند. فخار از آن کوزه می سازد و درکوزه آب می ریزند و از آب استفاده کنند پس کوزه مورد استفاده است پس خاک(که کوزه از آن ساخته شده) منشأ ترتب آثار است و ترتب اثر معنی وجود است.

   اما روح به همان وجه که:

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم


از مرحله بشریت نیز ترقی کند و به سر منزل کمال رسد:


جمله دیگر بمیرم از بشر

پس برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردد عدم چون ارغنون

گویدم انا الیه راجعون


پس ترس از مرگ بیهوده است و تاثر از مرگ فقط برای مفارقت است نه از موت. مسافر آخرت خود باید شاد باشد و چنین نیز بوده است مرحوم جدم طاب ثراه:

مرگ او آب است و او جویای آب

می خورد والله اعلم بالصواب

 

 

در پایان این مقاله غزل ذیل را که از طبع هائج نگارنده درین باره ترواش کرده می نگارم:

 

غزل(خطاب به معین العلماء طاب ثراه)


ای طایر خجسته قفس را شکسته ای

آزاده وار بند تعلق گسسته ای


دستانسرای اهل زمین بودی ای عجب

یکباره لب چگونه ز دستان ببسته ای


تو دلشکن نبوده ای ای یار مهربان

اکنون چه سان شده ست مرا دل شکسته ای


یاران هماره شاد بدند از تو ای شگفت

اینک چه اوفتاد که دلشان نجسته ای


بپریده ای به سوی سماوات قدسیان

زین خاکدان محنت و اهلش برسته ای


ای شمع جمع محفل روحانیان معین!

خوش باش و می فروز که تو پی خجسته ای





برای مطالعه کامل این مطلب،


فایل PDF را دریافت کنید.





طبقه بندی: آستانه اشرفیه، دکتر محمد معین، دکتر محمد معین، فرهنگ،
برچسب ها: زندگی نامه خونوشت دکتر معین، اتوبیوگرافی دکتر محمد معین، زندگانی دکتر محمد معین به قلم خودش، آستانه اشرفیه، ای طایر خجسته قفس را شکسته ای آزاده وار بند تعلق گسسته ای، غزل دکتر محمد معین خطاب به جدش معین العلماء،
در همین زمینه: چقدر دکتر محمد معین را می شناسیم؟،

تاریخ : 1394/06/29 | 15:49 | نویسنده : عمار | دیدگاه
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • قالب وبلاگ